المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

239

مروج الذهب ( فارسى )

مسعودى گويد : اردشير پسر بابك پيش قدم تنظيم طبقات بود و ملوك و خليفگان بعد پيروى او كردند . خواص اردشير سه طبقه بودند نخست اسواران و شاهزادگان بودند و جاى اين طبقه طرف راست پادشاه بود و ده ذراع از او فاصله داشت و اينان نزديكان و نديمان و مصاحبان شاه بودند و همه از اشراف و دانشوران بودند . طبقه دوم بفاصله ده ذراع از طبقه اول جاى داشت و اينان مرزبانان و شاهان ولايات مقيم دربار و سپهداران بودند كه بدوران اردشير ، ملك نواحى داشتند جاى طبقه سوم نيز ده ذراع دور تر از جاى طبقه دوم بود و اينان دلقكان و بذله گويان بودند اما در اين طبقه سوم پست نژاد و فرو مايه و ناقص اعضا و دراز و كوتاه مفرط و معيوب و مابون و فرزند مردم فروپيشه چون جولا و حجامتگر ؛ و گرچه غيب ميدانست يا به مثل داناى همه علوم بود ؛ وجود نداشت . اردشير ميگفت براى نفس شاه و رئيس و دانشور فرزانه چيزى زيان آورتر از معاشرت مردم پست و آميزش اشخاص فرومايه نيست زيرا همچنان كه نفس از آميزش مردم شريف فرزانه و الا نژاد اصلاح پذيرد از معاشرت فرومايه تباهى گيرد و عيب پذيرد و از فضيلت بگردد و از اخلاق پسنديده دور افتد همانطور كه باد وقتى به بوى خوش گذرد بوى خوش آرد كه نفوس را سرزنده كند و اعضا را نيرو فزايد و اگر به عفونت گذرد عفونت آرد و نفس را رنجه دارد و اخلاق را زيان كلى رساند كه فساد زودتر از صلاح به نفس راه يابد چنان كه ويرانى زودتر از بنا صورت پذيرد و گاه باشد كه صاحب معرفت از يك ماه معاشرت با فرومايگان سفله روزگارى دراز عقل خويش را تباه يابد . اردشير ميگفت : شاه بايد داد بسيار كند كه داد مايه همه خوبيهاست و مانع زال و پراكندگى ملك است و نخستين آثار زوال ملك اينست كه داد نماند و چون پرچم ستم بديار قومى بجنبد شاهين داد با آن مقابله كند و آن را واپس زند